تبليغاتX
·▪•●زندگی با طعم قهوه ●•▪·

·▪•●زندگی با طعم قهوه ●•▪·

زندگی ققنوســی برای اجرای نغمه های متـفاوت !

دارم لالایی گوش میدم منو میبره به دوران کودکی به روزهایی که همه کنار هم بودیم خواهرام مجرد بودن با یه رادیو ساعت ۸:۵۰ دقیقه اهنگ لالایی رو پخش میکرد پر شدم از حس کودکی ...دوست دارم امشب با لالایی بخوابم که اون روزها قشنگترین ترانه ای بود که میتونست منو نوازش بده و منو با خودش ببره  

گنجیشک لالا سنجاب لالا

امد دوباره مهتاب لالا

لالا لالایی لالا لالایی لالا لالایی

گل زود خوابید مثل همیشه

 قورباغه ساکت خوابیده بیشه

جنگل لالالا برکه لالالا

شب بر همه خوش تا صبح فردا

لینک دانلود اهنگ

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 23:19  توسط سمیه  | 

دیشب تا ساعت ۴ بیدار بودم خوب معلومه همسری خونه نبوده دیگه ..اگه باشه که عمرا بزاره بیشتر از ۱ بیدار بمونیم دیگه ساعت ۴ به قدر سوزش معده زیاد بود که رفتم تو اشپزخونه نون و پنیر اوردم فکر کنید اصلا گرسنه نیستی مجبوری یه چیزی بخوری اون هم کی ساعت ۴ صبح کلی دپرس شدم ...تا چند وقت پیش که نوبت کیا بود معده اش مشکل داشت حالا معده من داره پدرمو در میاره الان هم باز اومده سراغم نمیخوام رانیتدین بخورم حواسم نبود ناشتا باید امیرازول بخورم

یه موضوع دیگه قبلا گفتم همسایه مون بنده خدا فوت کرده دیشب ساعت ۴ رفتم تو حیاط یه نگاهی انداختم به حیاط همچین ترسیدم فرار رو بر قرار ترجیح دادم به جون خودم حس کردم یکی داره دنبالم میدوه ...خریت یعنی همین  !!!!!ایکی نیس بگه مجبــــــــوری؟!


کیا هم دیروز رفته سر کار یه چیزی خیلی مشکوک بود حالا میام بهتون میگم پس با این توصیفات فکر کنید کیا نیست مامان اینا هم رفتن باغ ...سمانه هم امروز کیفشونه چون میخوان ببرنشون شیراز اصفهــــان اخ که چقدر کیف میده سفر دانشجویی دانشگاه ما فقط بلده ببره قم ..البته منظورم این نیست بده نه اصــــــــلا منظورم این نیست ولی من دوس دارم برم شیراز خوبیش اینه توی دانشگاه ما الان همه فک و فامیل ریختن فک کنید من  ،کیا، خواهرم، داداشم، خواهر شوهرم،یه چند نفری از دوستان هم هستند یعنی در حد تسخیر لانه جاسوسی دختر عمه ام پسر عمه ام واااااااااااای چقدر زیادیمبزن اون دس قشنگه رووووووو یه موضع دیگه اینکه همه اینهایی که گفتم هیچ کدومشون به غیر از منو کیا رشته شون مثل هم نیست

یه ضد حال صبح بیدار شدم البته کیا تلفن زده بیدار م کرد اخه گفته بود صبح بهت تل میزنم خــــلاصه خواستم برم یه دوش بگیرم که دیدم اب نمیــــــــــــــــــــــاد..... مامــــــــــــــــــــــــــــــــــــان


یه موضوع دیگه اینکه من این ترم درسام خیلی سخته دیروز کلی طول کشید تا چند صفحه ریاضی رو خوندم ریاضی برداشتم فیزیک +ساختمان گسسته این یعنی اگه بعد از امتحان ها منو ندیدید دیگه حلالمون کنید


یه وبلاگی رو دیدم اسم نویسنده اش هدی بود کلی دلم گرفت اینجوری که دوستاش نوشتن فوت کرده هر چند نمیشناختمش ولی خیلی برام ناراحت کننده بود پارسال هم یه پسری بود اسمش علی اون هم فوت کرده بود  فکرش رو بکنید توی دنیای مجازی هم حذف شدن ادمها برای همیشه وجود داره !!! روح همه رفته ها شاد باشه الهی که همه دوستام همیشه سالم باشن قربونشون برم که توی این دنیای مجازی کلی بودنشون واسم مهم شده ناراحتیشون برام درد اورده ...شادیشون خوشحالم میکنه ...میخوام با خنده هاشون بخندم و با غم هاشون کنارشون باشم البـــته امـیدوارم هیچ مشکلی نداشته بـــــــاشن  


دیشب باز هم حال میترا بد شد بردیمش دکتر سبزه میدان اخی یه دکتر خوبی بود مهربون ...حالا تل بزنم ببینم حال میترا خوب شد یا نه گفت بیخودی دو تا پنی سیلین زدی اصلا نیازی نبود دوره اش ۳ تا ۷ روزه باید تموم بشه اخی قلبون ابجی گلـــــــــــــــــم بشــــــــــــــم که مریض هم باشه باز نمک میریزه یه ماچ توپولی واسه میترای فنچ خـــــــــــــــــودم


امــــــــــــــــــــــــروز هم تولد امیر سام عزیز هستش این روز رو به عسل بانو ی عزیزم تبریک میگم 

  

تونوشت :

اخه جانم عزیزم من قربونت برم میشه خواهـــــــــــــــشا قبلش از من یه مشورتی بخواه برای اینکه بخوای برای دوستات جانفشانی کنی من حاضر به این جانفشانی هستم یا نه ؟

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 12:59  توسط سمیه  | 

سلام

شاید امروز باز هم اینترنت قطع بشه چون زیاده از حد مصرف کردیم بگذریم

دیروز رفتم خونه ابجی طبقه بالاشون درس خوندم کلی کیف کردم تا حالا امتحان کردید مکانتون رو عوض کنید چقدر بهتر میتونید درس بخونید ...از اونجایی که خونه ما خیلی کوچیکه و کلا برام تکراری شده و توی هر گوشه اش همه کاری میکنیم از حرف زدن و نشستن و بازی کردن .....کلا همه چیز پس مسلما نمیشه توی هیچ جاییش نشست و درست و حسبی درس خوند

تصمیم گرفتیم البته منو خواهر زاده ام که با هم یه میز بخریم واسه اتاقش و بشینیم دو تایی درس بخونیم البته خیلی اهل بازی کردنه این چند روزه که رفتم خونه شون فقط بازی میکنه من هم یه جورایی دوس دارم ولی خوب نمیشه همه چیز رو فدای لذت کرد که

یه چیز جالب دیشب توی سایت بازتاب انلاین خوندم در مورد امام زمان  یه سر بزنید و بخونید ..فقط اینو میدونم که زمانی که امام زمان میاد بالاخره این حقه مهمه که همه بهش میرسن حالا توی خیلی از دین ها هم به یه پیشوایی اعتقاد دارن البته نه با نام مهدی ولی با همین توصیفاتی که ما از ایشون داریم اونها هم یه همچنین شخصیتی رو قبول دارن حالا با اسم متفاوتی هستن ولی کلا همه به کسی اعتقاد دارن که میاد ...این برام خیلی جالب بود

در مورد حذف و اضافه هم خوب چرا تعجب کردین ؟!پیام نور اینجوریه دیگه ...تازه از نمرات خبر ندارین...

دیروز تا ساعت ۳ درس خوندم بعد خوابیدم ساعت ۵ دیدم خواهر زاده ام اومده میگه به میترا یه تل بزنیم زنگیدم دیدم میگه درمانگاهم بیا ...من هم رفتم و تا میترا ویزیت بشه و کلا بیایم خونه ساعت شد ۶:۳۰ ..دیگه خونه ما موندن و من هم سوپ درست کردم .نمیدونم چرا موادش رو خیلی ریز نکردم فکر کردم زود له میشه بالاخره سوپ ساعت ۹ حاضر شد ...کیا هم تازه از سرکار اومد ...

اخر شب هم کلی در مورد اینترنت با کیا حرف زدم اخرش عصبی شد و یه حرف بدی زد من هم خیلی شوکه شدم کیا و از این حرفها !!!اخرش هم کلی با لوس کردنش تونستم دلش رو به دس بیارم ای بابا به قول سمیر ما چقدر راحت خر میشیم این مردا رو باید دور از جون ...کنی کلی باید لوسشون کنی و نازشون رو بکشی دور زمونه عوض شده هیچی دیگه اخرش میگه این یعنی شراکت حواست باشه که با هیشکی شریک نشی من هم کلی قربون صدقه اش رفتم

داشتیم میخوابیدیم میگه سمیه میری برام اب بیاری من هم اولش چون حرف مرگ و این چیزا زده بودیم ترسیدم گفتم نه خودت برو من خوابم میاد بعد دیدم نه نمیشه تشنه بخوابه که گفتم باشه ..من دارم میرم سمت اشپزخونه که کیا یه دفعه پشتم میدوه من هم فکر کردم داره منو میترسونه همچین زدمش که خودش کیف کرد ...وقت خوابیدن میگه میخواستم دنبالت بیام که نترسی ...من موندم این چه جور اومدنی بود که پشتم عین جن دوید ..من هم تلافی کردم و لامپ ها رو خاموش کردم صحنه جرم رو برای خودش تکرار کردم ..اخرش میگه ای وای چقدر وحشتناکــــــــــــــــــــه

الان هم تازه صبحونه زدیم اخه کیا هرروز توی حیاط ورزش میکنه و من هم باهاش همبازی میشم خیلی کیــــــــف داره....دیروز سمانه رفته یه مانتو گرفته ...خیلی زیباست و خوش جنسه جنسش منو کشته...۳۲ بوده گرفته ۲۴ من که موندم توی بازار از این مانتو ها پیدا بشه خیلیه ...البته توی روسری سرا بوده ...

دیروز تولد سمیه خواهر شوهرم بود گوشی من که دستم نیس اما تل زد کلی با هم حرفیدیم جمله رو داشته باشید تلفن زد

الان هم تی وی شبکه ۴ داره برنامه اردیبهشت رو نشون میده دکتر میثاقی  کلی به هر دومون من و کیا روحیه داده چند باری مبحثاش رو دنبال کردیم

 

تو نوشت

شوهر خوبم از اینکه بهترین دوستم هستی از اینکه میتونم هر چیزی رو بهت بگم

از اینکه به افکار من هم بها میدی ممنونم ازت ممنونم به خاطر همه خوبهات

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 11:45  توسط سمیه  | 

Daisypath Anniversary tickers