_ _ _ _ _
اقای عزیز!
1) به همسرت بگو : دوستت دارم !
2) واژه « دوست داشتن » را فقط براي او هزينه كن !
3) همسر تو كريستاله ! مواظب باش او را نشكني !
4) كاري كن كه به تو ايمان بياره !
5) براش تكيه گاه خوبي باش !
6) از عشقت براي او هزينه كن ، نه فقط از ثروتت !
7) زيبايي همسرت را ستايش كن !
8) كارهايي كه از توانش بيرونه , به او واگذار نکن !
9) او گل خوشبوي بهاري است ، پژمرده اش نكن !
10) انتظار نداشته باش همسرت مثل تو باشه !
1) به شوهرت افتخار کن !
2) کسی را با او مقايسه نکن !
3) اقتدار و غرور او را نشکن !
4) زيبايی او را در عقل او جستجو کن !
5) قناعت پيشه باش !
6) زيباييت را به رخ ديگران نکش !
7) ناز کن اما متکبر نباش !
8) دلبری و فريبايی و طنازی پيشه کن !
9) احساسات زيبايت را با انديشه ای متين همراه کن !
10) لجبازی نکن که از چشم شوهرت می افتی !
یکشنبه
ساعت ۹ بود که از تهران اومدند برای داداشی یه گوشی K550 خريدند البته قبلش قرار
بود من این گوشی رو بگیرم چونی که من خیلی دوسش میداشتم ولی خوب نشد
ایشالله چند ماه دیگه
دیگه شام و خوردیم چونی که هر دوتاشون داشتند از گرسنگی
هلاک میشدند نه اینکه اشپزی من حرف ندارده دیگه غذای هیچ جایی رو نمیخورند![]()
البته ساندویچ خورده بودند ولی خوب گرسنگی و غذای خونه یه چیز دیگه است
راستی امروز کلاس نداریم نه اینکه نرفته باشیم ولی خوب استادمون نیومده خودش
اخییییییییییییییییش این هفته رو تعطیلیم ![]()
دوشنبه
دوشنبه صبح همسرجان رفت سر کار و ابجی اومد خونمون و حرف زدیم و اینا من هم که بیکار
البته وقت کار این گیتا غیبش میزنه ولی بعداز ظهر پرنده ها رو اوردیم پایین اینا اینقده نی ناز
شده بودند کلی نشستیم و تماشاشون کردیم واقعا پرنده ها دوست داشتنی هستند
ما هم مشغول حرف زدن بودیم که دیدم یه چیزی پرید حالا این پرنده یکیشون دخمل بید
یکیشون پسمل این پسمله خیلی نامرده اصلا احساسات نداره پرواز کرد رفت اخر حیاط حالا همه
میدوند دنبالش الان ندو کی بدو ![]()
![]()
یک صحنه ی زیبایی در حیاط ما پدیدار شد
ولی پسمله بالاخره پروازید و رفت و ما در خماری باقی موندیم
ولی این پسمله خیلی
خوگشل شده بود ![]()
نه به خاطر پسر بودنش نه این اخه بزرگتر بود ![]()
بعدش هم همسر جان اومد و باز هم عزاداری برای کامی شروع شد من هم موچولو اکش ریختم ![]()
خوب تابستونه دیگه وقت تفریح و استراحت حالا نه اینکه ماه های دیگه خیلی اکتیو بازی در میارم ![]()
سه شنبه
ساعت ۹ از خواب بیدار شدم و صبحونه رو خوردیم البته من رفت خونه مامانی چونی که
همسرم خوابیده بود و تهنایی هم صبحونه بهم نمیچسبه دوست دارم پیش یکی باشم اخه
اینجوری شاید اصلا صبحونه نخورم از بس بد غذام ![]()
صبح ابجی زنگید که چیکارمیکنید من هم گیر دادم که بیاید خونه ما اون هم گفت ببینم چی میشه
گفتم نهار میزارم بیاید ولی هر کاری کردم گفته کرد نه
بعد عرفان بهم گفت خاله من یه پرنده توی حیاطمون پیدا کردم بیارمش پیش پرنده شما ؟؟؟
من هم گفتم بیار
بعد از ظهر هم اومدند خونمون و پرنده رو اورده بودند از اون دو تا که یکیشون مونده بود رو اوردیم
باز هم پایین و این دو تا رو با هم دوست کردیم
وقتی توی حیاط بودیم این دخمله هم پرید و رفت و این پرنده بیچاره موند تهنا
ولی جالب اینه که وقتی مامان اونا اومد به این پرنده هم غذا داد خیلی خوب بود
چونی که این پرنده بیچاره داشت از گرسنگی میمرد
چهارشنبه
امروز هم سمانه و گیتا رفتند برای جمع کردن وسایل خونه میترا چونی که میترا این چند روزه
اسباب کشی داره متاسفانه من هم نتونستم کمک کنم
البته قرار بود برند خونه جدید رو هم تمیز کنند ولی خوب مثل اینکه صاحب خونه شون نبوده
و مجبور شده بودند یه بار دیگه بیاند خونه بدشانسی از اینه که خونشون خییییییلی دوره
اونهایی که ساکن قزوین هستند میدونند دیگه نزدیک به اتوبان چقدر دوره
از مرکز شهر البته از پنجره شون اتوبان معلوم میشه
بالاخره اونها رفته بودند خونه میترا و وسایلشون رو جمع کردند من هم همینجور ی تهنا بودم
پنجشنبه
دیروز هم اسباب کشی میترا بود خونشون خیلی خوشمل شده مخصوصا دیدش نسبت به بیرون
دیروز هم ظهر رفتیم لپ تاپ رو خریدیم تا امروز که تو شارژ بوده البته ۸ ساعت اولیه که دیروز نزاشتیم
ولی خوب از امروز عمرش شروع میشه
شایدامروز روز سختی باشه
دوستون دارم دوستای گلم
پ.ن:الان هم بعد از نهار اومدم سراغ نت و کمی وبگردی و میخوام برم بازی کنم بعدش اینکه امروز
کولرمون مکشل پیدا کرده بود که همسر جان درستش کرد و الان هم رفته ارایشگاه و کلی
کار دیگه که به خاطرش امروز رو همه از دست میده
تازشم دیروز هم مرخصی گرفته بود خودش خیلی خسته بود حالا اگه من خودمو بکشم
میگه سمیه ببین عزیزم اصلا نمیشه چون که برای شهریور کم میاریم حالا شهریور قراره
بره مسابقات من هم دوست دارم برم ولی معلوم نیست چی بشه حالا
پ.ن:عصر بعد از غذا خوردن همسرم رفت سر کار من هم شروع کردم به درست کردن پرده
چونی که حریر زیرش خراب شده بود و سیاه من هم عوضش کردم الان هم وقتی بهش
نگاه میکنم میبینم واقعا خودم یه پا خیاطم
(خود شیفته)